عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

507

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

گفت : بره‌اى خورد و شراب پالوده و صافى نوشيد و زير تابش آفتاب خوابيد و در حالى كه سير از خوراك و سيراب از شراب و گرم از آفتاب بود ، درگذشت . ميدان الخلفاء . اصحاب اخبار ميدان و روزگار خلفا را بيست تا بيست و چهار سال گفته‌اند كه مدار مشترى است و اين مدّت را بيشترين روزگار خلافت مىدانستند . از كسانى كه بيست تا بيست و دو سال خلافت رانده معاويه بود و عبد الملك و هشام ، و منصور ، و مأمون و المعتمد . و كسى جز رشيد و المقتدر بيست و چهار سال را پر نكرد . ابو العيناء گفته كه محمد بن عبّاد المهلّبى روايت كرد كه روزهاى پايانى خلافت هارون الرشيد ، به عيادت و احوالپرسى فضل بن ربيع رفته بوديم - كه بيمار بود - و در بارگاهش نشسته بوديم ناگاه رشيد هم به عيادت فضل آمد . عبد الملك بن هلال گفت : اى امير مؤمنان ، خداى را سپاس كه تو را به ديرسالى ويژگى بخشيد و از ميدان و مدت خلفاء درگذرانيد . چهرهء رشيد درهم رفت و به بىعنايتى وارد شد و به دنبال آن قاسم بن ربيع - ناسزاگويان هلال را درآمد و به او گفت : چه چيز تو را بر آن داشت كه سالهاى خلافت امير المؤمنين را به ياد او بياورى ! به خدا سوگند كه چهل سال ديگر زنده خواهد ماند . امّا سالى نگذشت كه زندگانيش به سر آمد محمّد بن عبّاد نيز گويد : محمد بن عبد الرحمن سكونى با ما ايستاده بود ، على آمد و داستانى مانند آن نقل كرد . آن داستان چنين بود كه : منصور در سال 158 از نماز فطر برگشته بود و جلوس كرده ، و مردمان مىآمدند و شاد باش مىگفتند و او را دعا مىكردند . چون سفره‌ها بركشيدند و منصور دست فراز برد تا خوردن گيرد ، عقال بن شيبة گفت : اى امير مؤمنان سپاس خداى را كه از ميدان خلفاى پيشين در گذشتى . منصور به شنيدن اين سخن دست از خوردن بازكشيد و گفت : اى عقال ! سالمند گشته‌اى و سخنى درشت راندى عقال نكته